Monday, May 29, 2023

.

 تو یعنی بیا بیدار که میشی یه هشدار بده که زندگی، خانواده، دوستان من امروز درد امانمو بریده. هم بدنم درد دارد هم رحم کوفتیم همینطور داره مثل چی میریزه، هم مغزم به گاست. هم لپ تاپی که این همه پول تعمیراتشو دادم همچنان یا خاموش میشه یا کیبردش یه مرگیشه و سر به سر من نذارین سر جدتون.

هیچی دیگه، یعنی بعدش از در و دیواره که می‌باره و بعد همینکه این اینجاست خودش باعث دردسر خواهد بود.

درد دارم به خدا. انقد سر به سرم نذارین. گرممه پنکه میزنم یخ میکنم. خاموشش میکنم از شدت گرما میخوام بالا بیارم و البته که همیشه میخوام بالا بیارم.

یه چیز نازکیم اومدم بپوشم که قبلا آستیناش گشاااااااااااااااااااااااااااااااد و حالا انقد تنگه که از بازوهام بالا نمیره. این همه قرص این همه قرص لاغری، این همه جلوی شکم کارد خورده رو گرفتن و هیچی و هیچی. هر روز چاق‌تر و مهیب‌تر. 

این وسط مطمئنم یکی میره آمار این صفحه رو به سیاه/خاکستری یا هر کوفتی بود میده و باز رنجش و ناراحتی بیشتر و بیشتر و بیشتر و ای وااقعا فلان به من و این زندگیم و این رفاقت و هر دردی که هر چی هست جز دوست داشتن و «عشق». زهر مار واقعا.

ناپروکسن سفارش میدم اسنپ دارو، زنگ میزنه توضیح میده که نه اینو نخوری بهتره اون یکی دارومونو بخور.

اکانت hulu و نتفلیکس کار نمیکنن هر بار جوابشون اینه که از فیل استاندارد استفاده کن و دیگه این دفعه دیدم توضیح هزار باره اینکه این ورژن پریمیوم و اصن سرچم بکنی اینو پیشنهاد داده برای سریال و فیلم آنلاین دیدن فایده نداره.

از طرفیم بیا بگو کیبورد این لپ تاپ خرابه و گیر میکنه باز قیامت میکنه که خب من چه کنم؟ میتونی خودت ببر بده یه جا که درست برات درست کنم. 

عصرم یکی میخواد بیاد خونه رو ببینه. یعنی روزها یکی از یکی درخشان‌تر. صدای رادیو پیام بلندتر و تولد اکس هم بله که البته به فلانم وقتی من مشکل نداشتم و خودش برداشته از ترس ماتحت گهی همه جا ریمووم کرده. تولدشه؟ به فلانم که تولدش. به تخمدان و رحم و درد بی اندازه‌م که تولدشه. انگار برای کسی مهمه تولد منه یا اصن انگار برای کسی مهمه منم هستم. 

انقد نوشته‌م که «خسته‌م» فکر کنم به زودی خ رو که بنویسی خودش تا تهش میره! 

بعدم بیا به دکتره بگو انقد روانم داغانه که واقعا یه بلایی شده حتی در حد همون تیغ کشیدن سر خودم میارم یا هر غلط دیگه‌ای، باز ۲۵ تا قرص ردیف میکنه و میگه نه شما حیفی، حیف استعدادت و اینا رو بخور و بیشتر و بیشتر و بیشتر باد کن و بترک ایشالا به زودی.

تمام اون استعداد و نبوغ و کوفت و زهر ماری که فقط بقیه و والدینم می‌بینن بخوره تو سرم کاش. داف قشنگ دلبر می‌بودم و عقل و «استعداد» نداشتم خوب بود، عین فلانی و موهای کمندش و پول‌های خانوادگی عظیمشون که آخرم کار دست اون موند و من «مستعد» رو فرستادن قاتی باقالیا. 

پول داشته باش، هم باهاش قیافه و محبت و عشق و کوفت میخری هم استعداد. پول نداشته باش میشی همون خانواده‌های خوشبخت و سعادتمند سریالای کانال سه.

به نظرم دردم خیلی واضحه امروز و این کیبرد کاش خودش ریست شه که درست کار کنه واین کاپ نکبت کاش درست جا رفته بود و انقد درد داشت و واقعا حوصله‌شو ندارم که برم جابجا‌ش کنم. اصن درد همون چیزیه که لازمش دارم برای این زندگی. کفاره همه ناشکری‌ها و بیخود بودن‌هام و غرهای مدام و بی‌پایانم. 

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.