Wednesday, May 31, 2023

.

 یک چیزی که هست اینه که آدما عوض نمی‌شن. امروز حتی تو کتاب «ریشه‌یابی درخت کهن بیضایی» هم خوندم که تبدیل نیکی و بدی و به هم و برعکس ممکن نیست. که خوب همیشه خوبه و بد همیشه بد.

اما پاراگراف بعد به این اشاره میکنه که تو هزار افسان، وزیر همون جمشیده که در لایه‌های داستان پنهانه و شهریار تشنه به خونی که دل به داستان‌های بی‌پایان و بعدتر خود شهرزاد (که در واقع دختر جمشیده) می‌سپره در واقع ضحاکیه که به فریدون تبدیل می‌شه و شاید که اگردر یک داستان امیدی وجود داشته باشه برای گردیدن سرنوشت سه پادشاه سیاه بخت ایران زمین، پس شاید که آدمیزاد هم بتونه واقعا فرار کنه از زندگی سیاهش و به نور پناه ببره. 

ولی اگه که نه خب دیگه واقعا چه امیدی برای امکان تغییر سرنوشت و زندگی ما آدمای این دنیای غیر اسطوره‌ای خالی از معجزه؟ 

شخصا همیشه باور داشتم به اینکه نه سیاهی مطلقه و نه نور و اولین سوالی که هم بالای اولین صفحه تحقیقم نوشتم اینه که آیا «شر مطلق» وجود داره؟ چون مگه تاریکی مطلق وجود داره؟ آیا جز اینه که همون تاریکی اگه ذره‌ای نور بهش برسه دیگه تاریکی نیست؟ 

چرا ساعت ۵ صبح به این فکر کردم؟ برای اینکه هی فکر کردم مرکز کائنات عوض شده؟ شاید شده باشه و این چیزی بوده که ذهنمو مشغول کرده این مدته و اینکه گنجشکک آیا اصلا به تغییر اعتقادی داره؟ دلم میخواست این رو براش تعریف میکردم. احتمالا حوصله‌شو سر می‌بردم با فلسفه‌بافی‌های مدامم. هر چی باشه دوست و معاشرش باید کم گو و گزیده گو باشه نه مثل من که نه حرفام تمومی دارن و نه سرعت حرفا و فکرام.

پ.ن:

کاش واقعا یکی پیدا میشد که انقد تو ماچ نبودم براش. جرات ندارم نقل قول خانم دوراس رو بیارم درباره اینکه همیشه جلوتر بوده و تندتره و رسیدن بهش غیر ممکن که خب اون خانم دوراس بود و من فقط موجود معمولی بی‌استعدادیم با ذهنی که ساکت نمیشه هرگز. 

پ.ن.ن:

برم ویپ رو روشن کنم که تمام تنم میخاره و این تنها معناش وجود حشره‌ست در اتاق! آخ که از این بالکن متنفرم که هر بار درشو باز میکنی به اندازه اطلس حشره شناسی، موجودات کوچیک و بزرگ بند بندی وارد اتاق میکنه.

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.